تبليغاتX
تنهای
دوستت دارم


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه هفتم مرداد 1387ÓÇÚÊ 17:4 ÊæÓØ حامد پنجستونی

مادر سر چشمه گیتی...

غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی  سوار بر بال پرنده محبت دید.

آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟

مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...

مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک...

روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.

 

مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...


The image

 

چون هستي من ز هستي توست                        تا هستم و هسـتي دارمت دوست

مادر گوهر گرانبهايی است؛بی مثل در آفرينش

 

The image

 

نيمي از من مال تو
نيم ديگر هم مال تو
تمام قلب و احساسام وقف تو
به خدا دگر چيزي ندارم
همان هم مال تو
جان ناچيزم فداي موي تو
مادرم
اي عصاره ايمان
اي چكيده ايثار
اي خود عشق
عاشق بودن و عاشق ماندن
را به من هم بياموز
 

The image

 

مادر مهربونم

عزيز خوشزبونم

تو گل بيخار مني

رفيق من ، يار مني

وقتي كه غصه دار باشم

فقط تو غمخوار مني

اي جان من فداي تو

بهشت به زير پاي تو

ميلاد دختر نبي

فاطمه همسر علي

مبارك است براي تو

از ته دل بهت ميگم

دوستت دارم هميشه

براي روز مادر،

هر كادويي بگيرم

قابل تو نميشه

 

The image

 

در بيابانی دور
که نرويد جز خار
که نتوفد جز باد
که نخيزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی
خفته در خاک کسی
زير يک سنگ کبود
در دل خاک سياه
ميدرخشد دونگاه
که به ناکامی از اين محنت گاه
کرده افسانه هستی کوتاه
باز ميخندد مهر
باز ميرقصد ماه
باز هم غافله سالار وجود
سوی صحرای عدم پويد راه
با دلی خسته و غمگين همه سال
دور از اين جوش و خروش
ميروم جانب آن دشت خموش
تا کشم چهره بر آن خاک کبود
تا دهم بوسه برآن خاک سياه
وندر اين راه دراز
ميچکد بر رخ من اشک نياز
ميدود بر دل من زهر ملال
منم اکنون و همان راه دراز
منم اکنو و همان خاک سياه
مادر ای مادر خوب
اين چه روحيست عظيم
که پس از مرگ نگيرد آرام

 

The image

 

قلب مادر


داد معشوقه به عاشـق پیغام * که کــند مــــادر تو با مــن جــنگ

هر کـجا ببیـــندم از دور کـــند * چــهره پرچــیـن و جـبین پر آژنــگ

با نـــگاه غضــب آلـــوده زنــــد * بـــر دل نازک مــن تــــیر خـــدنگ

از در خــــانه مـــرا طــرد کـــند * همچو سـنگ از دهــن قلماسنگ

مادر سـنگ دلـت تا زنده است * شهد در کام من و توست شرنگ

نشــوم یک دل و یک رنگ تو را * تا نســـازی دل او از خـــــون رنـگ

گر تو خواهی به وصالم برسی * باید این سـاعت بی خوف و درنگ

روی و سینه ی تنـــگش بدری * دل بـرون آری از آن سینه ی تــنگ

گرم و خونین به منـش باز آری * تا بـــــرد ز آیــنـه ی قـــلبم زنــــگ

عاشــــق بی خرد نا هـــنــجار * نه بَل آن فاسق بی عصمت و ننگ

حــــرمت مـــادری از یاد بــــبرد * مســـت از بـــاده و دیــوانه ز بنگ،

رفـــت و مــادر را افکند به خاک * سیـــنه بــدرید و دل آورد به چــنگ

قصد سر منزل معـــشوقه نمود * دل مـادر به کَفـَــــش چون نارنـــگ

از قضــــا خورد دم در به زمـــین * و انـــدکی رنــــجه شــد او را آرنگ

آن دل گرم که جان داشت هنوز * اوفـــــتاد از کــــف آن بی فـــرهنگ

از زمین چو باز برخاســـت،نـمود * پــــی برداشــــــتن دل، آهـــنـــگ

دیـــــد کز آن دل آغشته به خون * آید آهســــته بــــرون این آهنگ:

آه دست پسرم یافت خراش! * وای پـای پسرم خورد به سنگ!

 

The image

The image

 

مادر عزيز در برابرت كويري تشنه هستم
ودر انتظار باران محبتت غنچه اي هستم در دستان گرم تو

كه با اشكهاي پاكت سيراب مي شوم .
در درياي بي كران چشمانت پاكي وعشق را ديده ام و مي خواهم

 چون كبوتري سبكبال در پهنه اين آسمان پرواز نمايم .

و اكنون از تولد مهر صداي بلبلان ترانه ساز زمين است و

اين ترانه نوايي است كه قلب هاي آدميان را به تپش وا مي دارد.
پس مادر اي مهربان ترين پيوند ، هستي ام به عشق تو زنده است

 و رأفتت و شهامتت در قلب انسانيت حك شده است.

و تو را اي ُدرج بينواي  مرواريد خِرد
چگونه بايد در اين بُرهه از زمان نمايان ساخت

كه قصه شجاعت و ايمانت از تمام شمع ها فروزان تر است

روزت را همواره ارج مي نهيم

و رايحه ايثار و محبتت را در جانمان مي ستاييم .


The image

The image

The image

 

مردي مقابل گل فروشي ايستاده بود و مي خواست دسته گلي براي مادرش که در شهر ديگري بود سفارش دهد تا برايش پست شود.
وقتي از گل فروشـي خارج شد، دختري را ديد که روي جـدول خيابان نشستـه بود و هق هق گريـه مي کرد. مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد: دختر خوب، چرا گريه مي کني؟
دختر در حالي که گريه مي کرد، گفت: مي خواستم براي مادرم يک شاخه گل رز بخرم ولي فقط 75 سنت دارم در حالي که گل رز 2 دلار مي شود. مرد لبخندي زد و گفت: با من بيا، من براي تو يک شاخه گل رز قشنگ مي خرم.
وقتي از گل فروشي خارج مي شدند، مرد به دختر گفت: "مادرت کجاست؟ مي خواهي تو را برسانم؟ دختر دست مرد را گرفت و گفت: آنجا و به قبرستان آن طرف خيابان اشاره کرد.
مرد او را به قبرستان برد و دختر روي يک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.

مرد دلش گرفت، طاقت نياورد، به گل فروشي برگشت، دسته گل را گرفت و 200 مايل رانندگي کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد.

 

 روز مادر و زن بر تمامي مادران و همسران مبارك

 

The image

The image

The image

The image

The image

The image

The image

The image

The image

The image

The image

The image

 

*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه هشتم تیر 1387ÓÇÚÊ 9:11 ÊæÓØ حامد پنجستونی

 
Ñæå ÊÑÇäå åÇ
 
Ñæå ÊÑÇäå åÇ
 
Ñæå ÊÑÇäå åÇ
 
Ñæå ÊÑÇäå åÇ
 
 
Ñæå ÊÑÇäå åÇ
 
Ñæå ÊÑÇäå åÇ
 
Ñæå ÊÑÇäå åÇ
 
Ñæå ÊÑÇäå åÇ
 
Ñæå ÊÑÇäå åÇ
 
Ñæå ÊÑÇäå åÇ
-
Ñæå ÊÑÇäå åÇ
 

*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه یازدهم خرداد 1387ÓÇÚÊ 16:26 ÊæÓØ حامد پنجستونی

غضنفر رو براي اولين بار مي برند توي هلي کوپتر ، توي آسمان از سمت چپي اش مي پرسه : شما گرمتونه ؟
طرف مي گه : نه
از سمت راستي اش مي پرسه شما گرمتونه ؟
اون يکي هم مي گه نه
بعد غضنفر بلند مي گه : آقاي خلبان هيچ کس گرمش نيست. اون پنکه سقفي رو خاموشش کن !

يارو به يه دختر ميگه اسمت چيه؟
دختره بهش ميگه "شراره" ولي بچه ها صدام ميکنن شراب ناب
يارو ميخواد يعني کلاس بذاره ميگه اسمه منم علي اصغره بچه ها صدام ميکنن عرق سگ

به تو ديگر نتوان کرد سلام به تو ديگر نتوان بست اميد به تو ديگر نتوان انديشيد که تو ديگر گل ناز همه اي.

يه روز يه ترکه يه 20 تومني پيدا ميکنه که وسطش سوراخ بوده .. ترکه ميگه : اي بابا ، اينم از شانس من وسطش گوشه نداره

اي کساني که مخفيانه چت مي کنيد و لامپ آيدي خود را خاموش مي کنيد بدانيد که روزي رسوا خواهيد شد .آيه ي 165 سوره ياهو

اين چهار چيز را در زندگيت نشکن: اعتماد، قول، رابطه و قلب زيرا وقتى اين‌ها مى‌شکنند صدا ندارند ولى درد بسيارى دارند ...

پدرم می گفت عاشقی یك شب است و پشیمانی هزار شب حالا هزار شب پشیمانم ;كه چرا یك شب عاشق نبودم.

غضنفر توي آتيش سوزي ميميره پزشكان اعلام مي كنن %10 سوختگي ، %90 كوفتگي !!! ميرن تحقيق مي كنن مي بينن دوستاش آتيشو با بيل خاموش كردن !!!

اه ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد ولي باران نمي داند که من دريايي از دردم به ظاهر گر چه مي خندم ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم

اي نشسته در خيال من فراموشم مکن با فراموشي و تنهايي هم آغوشم مکن زندگاني مي کنم چون شعله با خود سوختن زنده ام با سوز و ساز خويش خاموشم مکن

يادمان باشد زنگ تفريح دنيا هميشگي نيست زنگ بعد حساب داريم

دو تا سوسک پولدارازدواج می کنند. ماه عسل میرن توالت فرنگی!

عزراییل میاد سراغ حیف نون. حیف نون خودش را می زنه به مردن!

از دختره می پرسن شوهر چند حرف داره؟ میگه اگه پیدا بشه حرف نداره!

اصفهانیه تو خواب می بینه به یه فقیر 1000 تومان داده. بلند می شه می گه: عجب کابوسی بود!

صرف فعل نشستن به گویش لری: مو بنیشم تونم بنیشی اونم بنیشه ما که بنیشیم شمام که بنیشید دیه جا نی اونا بنیشن!

عجب رسمیه رسم زمونه / خونه مون عیدا پر مهمونه / می رن مهمونا از اونا فقط آشغالِ میوه به جا می مونه!
کجاست اون کیوی؟ چی شد نارنگی؟ کجا رفت اون موز؟ خدا می دونه!
جعبه خالی ِ شیرینی هنوز / گوشه ی طاقچه پیش گلدونه / عطرش پیچیده تا آشپزخونه شیرینیش کجاست؟ خدا می دونه!
می رن مهمونا از اونا فقط جعبه ی خالی به جا می مونه!
از بس خونه رو به هم می ریزن آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه!
یکی نیست بگه خدا وکیلی جای پوست پسته توی قندونه؟

از ترکه می پرسن دوست داری چه جوری بمیری؟ می گه مثل پدربزرگم در خواب و آرامش. نه مثل مسافرهای اتوبوسش در ترس و وحشت!

به گربه چینی می گن اسمت چی؟ه میگه: میونگ!

حیف نون با دوستش با لگد می زدن تو شکم همدیگه. يکي از اونجا رد مي شده مي گه شما دو تا دردتون نمي گيره ؟ ترکه مي گه نه پوتين پامونه!

اگه تو رو تو بیابون بکارن کاکتوس در میای!
اگه تو رویا بکارن کابوس در میای!
تو کویر بکارن خیارشور درمیای!
تو دل من اگه بکارن... عمرا دربیای!

دوست دارم با تو بخوابم، منو تو تنها باهم، من بي تو خوابم نمي بره، کجايي زير شلواري من!

اگه از در بندازی بیرون از پنجره میام؛ اگه پنجره رو ببندی از راه آب میام؛ اگه راه آب رو کیپ کنی از دودکش میام؛ اگه بخاری رو روشن کنی از شیر آب میام؛ اگه شیر آب رو ببندی زمین رو می کنم و از زمین میام!
چاکر شما: سوسک!

به زنی که سن واقعی اش را می گوید نباید اعتماد کرد چون از چنین زنی گفتن هر چیزی بر میاد!

یه نفر دزدی كرده بوده پليس هم دنبالش بعد به سرعت خودشو ميندازه توی جوب.پليسه ميگه : چي كار ميكنی؟ميگه : به شما ربطی نداره اینجا مربوط به نيروی درياييه.

خوشگلي بانمکي يک رخ زيبا داري بي جهت نيست که در کنج دلم جا داري

در قمار زندگي عاقبت ما باختيم بسکه تکخال محبت بر زمين انداختيم

يه مرده به رفيقش ميگه : ببين، من هر وقت با زنم دعوا مي كنم، هميشه حرف آخر رو من مي زنم و اون هيچي نميگه. رفيقش ميگه : بابا دمت گرم ، كارت خيلي درسته، حالا اون حرف آخر چيه؟ ميگم: "غلط كردم

كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت

تركه ميره ماه عسل برميگرده زنش بهش ميگه چرا منو نبردي ميگه خواب بودي دلم نيومد بيدارت كنم

ترکه هواپيماش سقوط ميکرده، ميخواسته بدون چتر بپره بيرون. ميگن چرا چتر نميبري؟: ميگه: چتر رو ولش کن، مگه نميبيني هوا آفتابيه

داني که چرا ز ميوها سيب نکوست: نيمي رخ عاشقست نيمي رخ دوست اين زرد و سرخي که در او مي بيني: زرديش رخ عاشقست سرخيش رخ دوست

*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه یکم خرداد 1387ÓÇÚÊ 15:48 ÊæÓØ حامد پنجستونی

ترانه اي که بسيجيان عزيز لطف کردن براي روز خواهر آماده کردن : خواهرم در كوچه آرايش مكن از جوانان سلب آسايش مكن گيسوان از روسري بيرون مريز بر مسير ديدگان افسون مريز خواهرم ديگر تو كودك نيستي فاش مي گويم عروسك نيستي خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟ پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟ خواهرم اينقدر طنازي نكن! با امور شرع لجبازي نكن

ترکه می ره مجلس عزا می خواسته دلداری بده میگه مرگ حقه رضا خان با اون عظمتش مرد. نادر شاه با اون ابهتت مرد بابای تو که گوز اونا هم حساب نمیشد

نگاه ساكت باران بروي صورتم دزدانه مي لغزد ولي ياران نمي دانند كه من دريايي از دردم به ظاهر گرچه ميخندم

به تركه ميگن باباتو بيشتر دوست داري يا مامانتو ميگه مامانتو

تركه بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت!

اگر از پايان گرفتن غم هايت نااميد شده اي به خاطر بياور که زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد

زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدى، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند

رشتيه مياد خونه ميبينه بچه ها حسابي شلوغ پلوغ كردن . مي‌گيره همه رو ميزنه و ساكتشون ميكنه بجز يكي كه اصلا هيچي بهش نمي‌گه. رفيقش بهش ميگه: بابا چرا اينقدر بين بچه هات فرق ميگذاري؟ رشتيه ميگه: آخه اون يكي سيده

ترکه مشغول شستن ماشينش بود. ازش پرسيدند: چرا از پلاك ماشين شروع كردي؟ جواب داد: آخر دفعه قبل كه ماشين مي‌شستم، وقتي به پلاكش رسيدم، ديدم ماشين خودم نيست.

اگر روزي دلت لبريز غم بود گذارت بر مزار کهنه ام بود بگو اين بي نصيب خفته در خاک يه روزي عاشق و ديوانه ام بود

از زندگي سه چيز آموختم 1.از عشق رسوايي 2.از دوست بي وفايي3. از شب تنهايي

ویرانگرترین کلمه " تمسخر است " دوست داری با تو چنین کنند ؟ - بیرحمترین کلمه " تنفر " است از بین ببرش . - زشت ترین کلمه " دو رویی " است یکرنگ باش . - عمیق ترین کلمه " عشق " است به آن ارج بنه

اگه يه روز آدما رو با رنگ بشناسن دوست دارم رنگت آبي باشه ? كه مثل آسمون هميشه رو سرم باشي .. مي ميرم برات

عشق چیست :. به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد به انسان گفتم عشق چيست؟! اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست

عكستو زدم جاي ساعت ديواري از اون موقع به بعد تو شدي تمومه لحظه هام

عمري با غم عشقت نشستم به تو پيوستم و از خود گسستم وليكن سرنوشتم اين 3حرف بود تورا ديدم ، پسنديدم ، گسستم

666سه تا شيش داره مال پارسال بود امسال مد شده 777 سه تا هفت داره ، زمستونا خيابونا برفداره ؛ صابون كه به دست بمالي كف داره ، ايران و اينجوري نبين نفت داره ، نونوايي محلمون صف داره ، آهنگاي قديمي توش دف داره

گفتم : مجنونم کفتي : باش گفتم : مجنون توام ليلي گفتي : باش گفتم : چاره چيست ؟ گفتي : انتظار

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود

دل هیچکس نمی سوزد برای حال غمناکم مگر سوزد همان شمعی که می سوزد سر خاکم

من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها، مي شکنم به خدا مي شکنم

ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ، زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي

درسکوت دادگاه سرنوشت / عشق برما حکم سنگینی نوشت / گفته شد دل داده ها از هم جدا / وای بر این حکم و این قانون زشت

مي شود اي دوست آيا آن نگاهت را خريد ؟****يا براي آسمان ها روي ماهت را خريد؟******* من دلم لبريز از آشوب و زنگار رو غم است****مي شود آيينه وش يه لحظه آهت را خريد؟

پاييز از زمستون غمگين تره چون بهار و نديده، ولي من از پاييز غمگين ترم ، چون تاحالا تورو نديدم

دختر:موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!! و وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!! وقتی غمگین است آه میکشد و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد . وقتی بدش می آید میگوید ویشششش . وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی. همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند . تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند .از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود

يه ترکه ميخواسته بخوابه دوتا جا ميندازه، ميگن چرا دوتا جا انداختي، ميگه آخه دو شبه که نخوابيدم

ترکه میگن نخست وزیر به انگلیسی چی میشه ؟ میگه : First And Under !!!

فهميدن عشق را چه مشکل کردند ما را ز درون خويش غافل کردند انگار کسي به فکر ماهي ها نيست سهراب بيا که آب را گل کردند

رشتيه با احساس از زنش ميپرسه شب عروسيمون يادت مياد؟؟؟ زن:آره, چقدر جات خالي

فردا که بارون بیاد شاید زیر چتر تو باشم ... و از همین حالا خیس باروونم

امروز قلبم درد گرفته بود. فکر کنم یه کمی تپل شدی و جات تنگ شده

دختر با ظاهری ساده و نه مذهبی در حال عبور کردن از خیابان بود پسری از پیاده رو داد زد سیبیییلو چطوری؟ دختز کاملا خونسرد تبسمی کرد و جواب داد وقتی تو زیر ابرو بر می داری من سیبیل می زارم تا این جامعه یه مرد هم داشته باشه پسر سرخ شد و چیزی نگفت

کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم

مراقب افکارت باش که گفتارت میشود... مراقب گفتارت باش که رفتارت میشود... مراقب رفتارت باش که عادتت میشود... مراقب عادتت باش که شخصیتت میشود... مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت میشود

بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ÓÇÚÊ 16:8 ÊæÓØ حامد پنجستونی

فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا
اگه يه روز آدما رو با رنگ بشناسن دوست دارم رنگت آبي باشه … كه مثل آسمون هميشه رو سرم باشي .. مي ميرم برات
زندگي داريم تا زندگي ! مرگ داريم تا مرگ ! زندگي داريم تا مرگ/آدم با سبزي و صفا که دمخور باشد ، سبز مي شود/اگر هنوز نمرده ايد ، چيز زيادي از دست نداده ايد . /مرگ اولين گام براي آخرين راه حل است!!!
من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها، مي شکنم به خدا مي شکنم
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش
گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خو بيست ولي تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست
دوست دارم بروم سربه سرم نگـــذاريد گريه ام را به حســاب سفرم نگـــذاريد دوست دارم که به پابوسي باران بروم آسمان گفته که پا روي پرم نگـــذاريد اين قدر آينه ها را به رخ من نکشيــد اين قدر داغ جنون بر جگرم نگـــذاريد چشمي آبي تر از آيينه گرفتارم کرد بس کنيد اين همه دل دور وبرم نگذاريد آخرين حرف من اين است،زميني نشويد فقط... از حال زمين بي خبرم نگــذاريد
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد.... عجب از محبت من كه در او اثر ندارد.... غلط است هر كه گويد : دل به دل راه دارد.... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
من از زندگاني آموختم چگونه اشك ريختن را ولي اشكهايم نياموخت چگونه زندگي كردن را
هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود
هرگاه احساس کردي که گناه کسي آنقدر بزرگ است که نمي‌تواني او را ببخشي بدان که اشکال از کوچکي روح توست، نه از بزرگي گناه او
گفتم : مجنونم کفتي : باش
گفتم : مجنون توام ليلي گفتي : باش
گفتم : چاره چيست ؟ گفتي : انتظار
گفتم : چه سخت است؟ گفتي : چه زيباست
گفتم : تا به کي؟ گفتي : تا به آن وقت که چون شمع بسوزي از سر تا به پاي
گفتم : افسوس که نداني در اين سوختن بالهاي تو هم خواهد سوخت اي پروانه من
کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو که هميشه آنرا با شفق مي شويم و با آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش ميدانستي که درون قلبم با تبشهاي عشق هم صدا هستي تو .کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و آشفته حال زندگي مي بخشد کاش ميدانستي....... کاش مي دانستي........
مدت هابود که مي خواستم رازي را که در سينه دارم به تو بگويم. اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامي که از کنارم مي گذري اين راز را در چشمان عاشقم بخواني.ولي تو با بي اعتنايي مي گذشتي تا اينکه امروز قلم را برداشتم تا از بي مهريت بنويسم. ولي وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم ديدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم
 

*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ÓÇÚÊ 9:57 ÊæÓØ حامد پنجستونی

-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-

*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ÓÇÚÊ 9:44 ÊæÓØ حامد پنجستونی

 

دیگه کم کم باورم شد که باید تنها بمونم

 

گفتی که فراموشم کن نه نخواه .. من نمی تونم

 

بعد تو روز و شب من دیگه معنایی نداره

 

هر چی خوبیه تو دنیا تو رو یاد من می یاره

 

می دونی که بی تو تنهام غروبا دلم می گیره

 

وقتی که نیستی کنارم دلم از غصه می میره

 

می دونی روزای رفته بی تو معنایی نداشته

 

سر نوشت ما رو جدا کرد من و تنها جا گذاشته

 

حسرت بودنه با تو توی قلب من می مونه

 

حال و روز دل من رو هیشکی جز تو نمی دونه

 


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ÓÇÚÊ 17:28 ÊæÓØ حامد پنجستونی

 

پیش از تو آبی آرام اجازه جاری شدن را نداشت

شقایق عاشق بود و اجازه دوست داشتن را نداشت

آسمان غمگین بود و چاره ای جز گریستن نداشت

پیش از تو قلبها بی ستاره بود و تنها....

غروب بی افق بود و سپیده دم بی نور....

فاصله ها مبهم بود و رویاها حقیقتی تلخ...

عشق احساسی غریب بود و ابدیت بی مفهوم و پوچ.

پیش از تو چشمها در حسرت یک نگاه عاشقانه بود و

چراغ ساحل آسودگی ها در بی کرانی دریا ناپدید می شد.

پیش از تو نیازمند چیزی بودم که باورش کنم و تو آمدی

و

اکنون به برکت وجود توست که معنای واقعی عشق را درک

کرده ام

پس بودنت در کنارم را همیشه می ستایم


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ÓÇÚÊ 17:27 ÊæÓØ حامد پنجستونی


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ÓÇÚÊ 10:12 ÊæÓØ حامد پنجستونی

 


عاشق من صاحب دل من

 

اگه من منم اون عاشق تو قصه ها منم

 

اگه نیازم نزار ببازم

 

بزارتو دلت خونه ی عشقو بسازم

 

روی کف دستم با خون نوشتم

 

که توی میمونی تنها عشقم

 

پس چرا بهم نگفتی یک کلام

 

که من تو رو دوست دارم

یک  کلام.......؟


 


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ÓÇÚÊ 9:44 ÊæÓØ حامد پنجستونی

فصل های بهاری

میدونم هرجای دنیا که باشم تو دلم عشق تو کم رنگ نمیشه

بهار میدونی دلم گرفته

بغض زمستون گلومو بسته

اون که برای من عزیز ترین بود

واسه همیشه از پیشم رفته

برام چی مونده از اون همه روز

چشم های گریون قلبی پریشون

بهار میدونی خونم خراب شد

اون که میخواستم از من جدا شد


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ÓÇÚÊ 9:43 ÊæÓØ حامد پنجستونی

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

روبروم نشستي اما از غريبه کم نداري

روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره

از صداي تو شنيدم که دلت دوستم نداره

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

هرگز از روز جدايي سخني به لب نياري

حالا روبروم نشستي حرف تو فقط جدايي

تو قسم نخورده بودي که يه دنيا بي وفايي

تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو ميميره

نور يک ستاره يک شب جاي مهتاب و ميگيره

تو مگه قسم نخوردي ...

منو ببخش


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ÓÇÚÊ 9:38 ÊæÓØ حامد پنجستونی

انگار با من از همه كس آشناتري
از هر صداي خوب برايم صداتري
آيينه اي به پاكي سر چشمه ي يقين
با اينكه روبروي مني و مكدري
تو عطر هر سپيده و نجواي هر نسيم
تو انتهاي هر ره و آن سوي هر دري
لالاي پر نوازش باران نم نمي
خاك مرا به خواب گل سرخ مي بري
انگار با من از همه كس ‌آشناتري
از هر صدای خوب برايم صداتري
درهاي ناگشوده ي معناي هر غروب
مفهوم سر به مهر طلوع مكرري
هم روح لحظه هاي شكوفايي و طلوع
هم روح لحظه هاي گل ياس پرپري
از تو اگر كه بگذرم ، از خود گذشته ام
هرگز گمان نمي برم از من ،‌ تو بگذري
انگار با من از همه كس آشناتري
از هر صداي خوب برايم صداتري
من غرقه ي تمناي غرقاب هاي مرگ
تو لحظه ي عزيز رسيدن به بندري
من چيره مي شوم به هراس غريب مرگ
از تو مراست وعده ي ميلاد ديگري
از تو اگر كه بگذرم از خود گذشته ام
هرگز گمان نمي برم از من تو بگذري
انگار با من از همه كس آشناتري
از هر صداي خوب برايم


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ÓÇÚÊ 9:29 ÊæÓØ حامد پنجستونی

نیه توچکا،آخر یک روز صبح از خواب بیدار شدم و دیدم

آنقدر تو را دوست دارم که از اندازه خارج است .من در

سراسر آن شب خوابت را می دیدم.من نمی خواستم تو را

دوست داشته باشم ، نه نمی خواستم. شب بعد که به

رختخواب رفتم با خود گفتم که اگر امشب هم

 مانند شب پیش بر من بگذرد چه کنم!

هرچه تلاش کردم که بخوابم نشد .

 

ببین نیه توچکا ،آدم چقدر می تونه بد جنس باشد.

 

داستایوفسکی


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ÓÇÚÊ 14:37 ÊæÓØ حامد پنجستونی


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه هجدهم دی 1386ÓÇÚÊ 15:27 ÊæÓØ حامد پنجستونی

 اگرخنده زلبهایم گریزد

   اگر اشک ز چشمانم بریزد

  اگر با اشک خود دریا بسازنم

  اگرباخنده  خود رویابسازم

  اگر دردت شود با من هم اغوش

  اگر یارت شود از دل فراموش

  بدان تا دم مرگ دوستت دارم


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه هجدهم دی 1386ÓÇÚÊ 15:26 ÊæÓØ حامد پنجستونی

  • بعدازتو،من چگونه،
  • این آتش نهفته به جان را
  • خاموش کنم؟؟
  • این سینه سوزدردنهان را،
  • بعدازتومن چگونه فراموش کنم؟؟
  • من باامیدمهرتوپیوسته زیستم
  • بعدازتو،
  • این مباد،که بعدازتونیستم.
  • بعدازتوآفتاب سیاه است.
  • دیگرمرابه خلوت خاص توراه نیست
  • بعدازتو...
  • درآسمان زندگیم مهروماه نیست...


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه هجدهم دی 1386ÓÇÚÊ 15:25 ÊæÓØ حامد پنجستونی

               عشق

              عشق

               عشق

              عشق

           عشق

              عشق

              عشق

                                                           عشق عشق عشق       

                                                        عشق عشق عشق

 

 

 

 

عشق

عشق عشق عشق

                                                         عشق            عشق

عشق                  عشق

عشق                     عشق

عشق                        عشق

عشق                          عشق

عشق                          عشق

عشق                       عشق

عشق                     عشق

عشق                  عشق

عشق              عشق

عشق عشق عشق

عشق

 

 

                                                عشق                             عشق

عشق                          عشق

عشق                       عشق

عشق                     عشق

عشق                  عشق

عشق              عشق

عشق عشق عشق

 عشق

 

 

 

عشق  عشق عشق

عشق  عشق عشق

                عشق

                عشق

عشق عشق عشق

عشق عشق عشق

               عشق

               عشق

عشق عشق عشق

عشق عشق عشق


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه هجدهم دی 1386ÓÇÚÊ 15:19 ÊæÓØ حامد پنجستونی

 

 

 


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم دی 1386ÓÇÚÊ 20:24 ÊæÓØ حامد پنجستونی


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم دی 1386ÓÇÚÊ 20:4 ÊæÓØ حامد پنجستونی

عشق


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه چهارم دی 1386ÓÇÚÊ 10:23 ÊæÓØ حامد پنجستونی

 


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه سوم دی 1386ÓÇÚÊ 17:4 ÊæÓØ حامد پنجستونی


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه سوم دی 1386ÓÇÚÊ 11:3 ÊæÓØ حامد پنجستونی


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و چهارم آذر 1386ÓÇÚÊ 15:14 ÊæÓØ حامد پنجستونی


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و چهارم آذر 1386ÓÇÚÊ 15:13 ÊæÓØ حامد پنجستونی

      بین من و تو جدای هاست   

من آن کبوترم که با تو به آسمانها پر می کشم

در شعله های قهر تو می سوزم

غم تو از آتش جهنم در دلم بدتر است

در دل چگونه یاد تو می میرد

عشق مرا فراموش نکن که یاد تو عشق اول و آخر من است 

         یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره

     همون کسی که بیشتر از همه دوستت داره...      

                                                   


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و چهارم آذر 1386ÓÇÚÊ 15:10 ÊæÓØ حامد پنجستونی


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و چهارم آذر 1386ÓÇÚÊ 15:8 ÊæÓØ حامد پنجستونی

 

توی غربت چشات چیزیه که نمی خوام بدونم

چون برق چشاتو دوست دارم

ان نگاهاتو دوست دارم

لحظه لحظه هاتو دوست

 


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه بیست و سوم آذر 1386ÓÇÚÊ 16:6 ÊæÓØ حامد پنجستونی

دیر یا زود؟ امروز یا فردا؟ نسیم پیشاهنگ این کاروان شادی بخش از دور فرا خواهد رسید

 

و از میان جاده های پر گل و سبزه بهشت عبور خواهد کرد در آن هنگام همان گونه که

 

من به یاد تو هستم و تورا هرگز فراموش نمی کنم امید وارم که تو هم مرا در جاده ی

 

عشق ودوستی تنها  نگزاری

گريه كردم در غروب

 
یه جورایی اس ام اس
دلم............... دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد شانه هایش را برای گریستن وسینه اش را برای نهادن سرم و چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم . دلم کسی رامی خواهد که مرا با هرانچه هستم دوست بدارد با تمام خوبی ها و بدی هایم با تمام مهربانی ها و نا مهربانی هایم دلم کسی را می خواهد که آفتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه دهد


باغبان در باز كن من مرد گلچين نيستم من اسيريك گلم خواهان هر گل نيستم

زندگي رودخانه اي است كه به شاخه هاي مختلف تقسيم ميشه بعضي از شاخه ها مصدود ميشن اما شاخه ي اصلي به حركت خود ادامه مي دهد پس بيا در شاخه ي اصلي حركت كنيم


چشمت رو آینه وا کن واسه ما ستاره کم نیست اون که آرزوشو داری حتی قد خودت هم نیست

 اگه ديدی تو آسمون هيچ ستاره ای نيست ناراحت نشو خودم حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم تا بشم تک ستاره ی دلت


عده ي زيادي هستند كه منتظر خوشبختي هستن. اما غافل از اينكه قانون طبيعت برعكسه اينه. اين ”خوشبختيه“ كه منتظر ماست. زيرا ما خالق او هستيم


دو حرف رو نبايد باور كني: حرفاي پا منقلي و حرفاي تو بغلي


مغرورانه اشك ريختيم ... چه مغرورانه سكوت كرديم ... چه مغرورانه التماس كرديم ... چه مغرورانه از هم گريختيم ... غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند ... هديه شيطان را به هم تقديم كرديم و هديه خداوند را پنهان كرديم


دوستي دست لطيفي است كه گلبرگ محبت دارد در ك احساس نوازش دل تبدار لياقت دارد گر چه شاديم كه امروز بهاريست خزان مي آيد سبز و شاداب هر آن گل كه در اين باغ صداقت دارد با رها بر در و ديوار نوشتيم توقف ممنوع

آيا ميداني چه عاشقانه پشت سرت گريستم؟ وهق هق شبانه ام قلب ستاره هاي غريب را لرزاند آيا ميداني؟

ولي افسوس بايد مي رفتي .... براي بودنت من لحظه هارا به عقب بردم وتو در چشمهاي گريه آلودم نگاه کردي ولي افسوس بايد مي رفتي

چشام و مي بندم سعي ميکنم يادم بره که خورشيد چه جوري مسخره ام ميکرد يادم بره که جاده چه جوري فراموشم کرد، يادم بره که ماه واسه چي و به چه جرمي از آسمونم کوچ کرد انتظار دستهام ديگه بي معني شده،سکوتم دردمو نمي فهمه

آن شبانگاه که دل بر سر راهت دادم بنده عشق تو گشتم تو شدی بنیادم طالع سعد من از یاد نگاه تو بود چشم زیبای خمارت نرود از یادم با تو بودن چه خوش است آی پریزاد اميد مست روی مه تو هستم و اینک شادم در کمینم که شبی بگذری از کوچه دل که من اینگونه به دنبال رهت افتادم نیستم در غم حسرت که تویی یاور من با تو ای افسانه من تا به ابد آزادم

وقتی کسی نیست که بهش فکر کنی به آسمان بیندیش چون در آسمان همیشه کسی هست که به تو فکر کنه

وقتی که دیگر دلواپس آن نباشیم که در چشم محبوب مان چگونه دیده می شویم، معنایش این است که دیگر عاشق نیستیم

ميدونم ميتوني قلبمو آتيش بزني اما نزن...ميدونم ميتوني بري و منو تنهام بزاري اما نزار...ميدونم ميتوني بريو باکس ديگه‌اي دوست شي اما نشو...ميدونم ميتوني جواب منو ندي اما بده...ميدونم ميتوني نابودم کني اما نکن...ميدونم ميتوني واسم اف نزاري ولي بزار اي مهربون من دوست دارم

مهم نیست كه با چه لباسي مياي، مهم نيست كه با چه ماشيني مياي، مهم نيست كي مياي... فقط بيا اين آشغالارو از جلوي در بردار، بو ميده

 


*
áíäß ËÇÈÊ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه بیست و سوم آذر 1386ÓÇÚÊ 16:0 ÊæÓØ حامد پنجستونی